من دیگه از این تنهایی دارم وحشت می کنم.یعنی طوری شده که نه دوستی برام مونده نه کسی که بیاد باهام حتی یه کلمه حرف بزنه. کل سال رو زحمت زیادی کشیدم و فشار کاری خیلی بالایی داشتم  و بیماری پدر هم باعث شد که فشار بیشتری بهم وارد بشه و کارهای مغازه او هم رو دوشم بود.به طوریکه از هفت صبح تا ده شب یک سره مشغول بودم. همه امیدم به این بود که تو تعطیلات عید بهم خوش می کذره که دریغ که برنامه هام جور نشد و  کل هفته دوم عید رو تنهای تنها تو خونه و تو کل اپارتمان بودم. خیلی سخت بود.به طور حتم ایراد از منه که این قدر تنهام اما نمیدونم ایراد کار کجاست. حیف شد خستگی کار شدید تو سال 92 توی تعطیلات عید تو تنم موند.اگه حال پدر بهتر بشه شاید اخر فروردین برم مسافرت.

به امید اون روز

  
نویسنده : pirooz ; ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳٩۳
تگ ها :

پدر همه چیز من است

دعا میکنم برای پدر که همه چیز و همه کس ام است و اکنون در بستر بیماری است و کاری از دست من بر نمی اید.

روزهای بسیار سختی است.سخت تر از همیشه.خواهش میکنم دعا کنید برای پدرم که سالم و زود برگرده خونه.

  
نویسنده : pirooz ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ،۱۳٩٢
تگ ها :

 

http://www.iransong.com/g.htm?id=69614

اینم یه آهنگ قدیمی برای فراموشی  مشکلات روزمره زندگی

  
نویسنده : pirooz ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ،۱۳٩٢
تگ ها :

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم(سعدی)

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نه
دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فتانم

تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم

به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم

فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم

شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم

من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم
                

 "سعدی"

  
نویسنده : pirooz ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ،۱۳٩٢
تگ ها :

 

این سفر رییس جهور به نیویورک شیرین ترین و دلچسبند ترین سفر در طول این سی و اندی سال برای مردم ایران بود.سفری که نه از مرگ بر امریکا خبری بود و نه از تو دستشویی قایم شدن رییس جمهور.گرچه سخنان روحانی در سازمان ملل به نظر من خیلی امیدوارکننده نبود اما دو دستاورد گفتگوی مستقیم عمده ظریف و کری و تماس تلفنی روحانی و اوباما امیدی صد چندان برای مردم به وجود آورد.

خدا کنه زودتر رابطه با آمریکا برقرار بشه

  
نویسنده : pirooz ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ مهر ،۱۳٩٢
تگ ها :

 

من  خیلی آدم مذهبی نیستم اما در مورد مسایل بیزینس هر وقت کارم گره میخوره و متوسل میشم به خدا در اکثر مواقع کارم راه میافته و مشکلم حل می شه .اما در مورد رابطه با جنس مخالف هر چقدر نذر و نیاز و التماس به خدا میکنم هیچ فایده ای نداره که نداره.نمی دونم چه حکمتی تو این کار است.

این است راز تنهایی من

  
نویسنده : pirooz ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ،۱۳٩٢
تگ ها :

دلم برای وبلاگم تنگ شده بود

این وبلاگ حدود 3ماه بود که بالا نمیومد. هر چی هم ایمیل به پرشین بلاگ میزدیم جواب درست حسابی نمیدادند.فکر کردم میخواهند فیلتر کنند من هم زیاد پیگیری نکردم. حالا معلوم شد ایراد فنی داشته. خوشحالم دوباره بلاگم رو بدست اوردم. ده سال خاطره نویسی من تو این وبلاگ هست. میدونم زیاد هم خواننده ندارم اما برای دل خودم مینویسم.

حالا خوشحالم دوباره میتونم جایی بنویسم

  
نویسنده : pirooz ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ،۱۳٩٢
تگ ها :

 

تو این خرابی وضعیت اقتصاد کشور و تورم و گرانی اختصاص 4میلیارد دلارکمک به سوریه خیلی زور داره. این رژیم داره به کجا میره؟ یعنی این همه بدبختی مردم خودمون رو نمی بینه یا خودش رو زده به ندیدن؟ از روزی هم که هاشمی رو رد صلاحیت کردن قیمت د ل ا ر همینجوری داره میره بالا.امروز رسیده به 3650 تومن. خدا به داد مردم برسم بعد از انتخابات. قبل انتخابات که این باشه وقتی خرشون هم از پل بگذره که دیگه بدتر میشه

 

  
نویسنده : pirooz ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ،۱۳٩٢
تگ ها :

دوستان فیس بوکی

فیس بوک یه خوبی خیلی بزرگی که داره اینه که وقتی یه دوست قدیمی رو تو فیس بوک پیدا میکنی حس نوستالژیکت بیدار میشه و یاد گذشته می افتی. مخصوصن که میبینی اون دوست قدیمی عکس تو رو هم تو عکساش گذاشته و میبینی تو چقدر بی معرفتی که اون روزا رو از یاد بردی.بعد از مدتها عضو فیس بوک شدم و دارم میگردم دوستام را ببینم میتونم پیدا کنم یا نه.

پ ن: میدونم خیلی دیر عضو فیس بوک شدم مسخرم نکنید اما ما قدیمی هستیم دیگه

  
نویسنده : pirooz ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩٢
تگ ها :

ای نامه که می روی به سویش

حالا که داداش کوچیکه جا پاش محکم شده و کوله بار سفرش رو زمین گذاشته  ،مادر خیالش راحت تر شده و  ما هم نفسی به راحتی کشیدیم. خیلی وقت نبود که گفت عزم سفر کرده و همه چیزایی که تو این چند سال خریده بود فروخت بود و رفت. نتونستیم مانع رفتنش بشیم و فقط گفت میخوام برم

رفت. به همین سادگی

حالا چند سال دیگه باید بریم فرودگاه و اونی که راهی کردیم رو دوباره ببینیم و چند سال طول میکشه و تو این چند سال چی بر سر ما میاد خدا میدونه.

حالا اخبار آلمان و شهرهاش برای ما مهمتر از بقیه جاهاست

خدایا نگهدارش باش در کشور غریب

 

 

  
نویسنده : pirooz ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳٩٢
تگ ها :

← صفحه بعد